به گزارش سخن،  حسن مولا دوست، استاد دانشگاه و مشاور دینی در رابطه با ازدواج و مسائل مرتبطِ آن با خبرنگار اجتماعی سخن به گفتگو نشست که در ادامه متن این گفتگو را می خوانید:

 

سخن: با سلام؛ لطفا معرفی مختصری از خودتان داشته باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. حسن مولادوست هستم. دانش آموخته حوزه علمیه قم و کارشناس ارشد ادیان و مشاور دینی دانشگاه.
از حدود ده سال پیش که در دانشگاههای مختلف مشغول تدریس شدم، به اقتضای دروس مربوط به معارف دینی، همزمان بصورت جدی کار مشاوره دینی را هم در فضاهای دانشگاهی آغاز کردم.

سخن: مشاوره دینی چه تفاوتی با پاسخ به سوالات دینی و احکام و…دارد؟
مقوله ی مشاوره دینی متفاوت از پاسخ به سوالات فقهی و احکام است. این نوع از مشاوره، مواجهه معنوی با گره‌های به ظاهر کور زندگی معاصر است که مبتنی به نگاه دینی است. نگاهی که ضرورتا با بیان روانشناسانه، منطبق نیست. حیطه‌هایی که نیاز به تخصص در حوزه‌های اخلاق، اعتقادات و احکام دینی دارد و با توصیه‌هایی از جنس دین، آرامش و اعتماد مراجعین را فراهم می‌ کند.

سخن: نگاه کلی و دورنمای شما به امر ازدواج چگونه است؟
ازدواج، تقریبا با هیچکدام از تصمیمات شخصی و روزمره زندگی انسانها قابل مقایسه نیست. ازدواج یک «پیچ تاریخی» در مسیر زندگی انسان محسوب می شود. چرا که ازدواج تقریبا تمام عرصه های زندگی شخص از اقتصاد و سلامت و تحصیلات و حتی سیاست را تحت تاثیر قرار می دهد.
یکی دیگر از تفاوتهای ازدواج با تصمیم های زندگی در این است که جبران اشتباه در ازدواج بسیار پرهزینه است و تقریبا هیچگاه بدون هزینه نیست. کمترین هزینه آن هزینه های مادی است که با تاخیر قابل جبران است اما عمر، آرامش، اعتبار اجتماعی و خانوادگی و آبروی اشخاص در یک زندگی، هزینه می شود که قابل بازگشت و جبران پذیر نیست. به این دلایل من ازدواج را مهمترین تصمیم انسان در زندگی می دانم.
سخن: با توجه به تجربه مشاوره های متعدد به نظر شما بهترین نوع ازدواج چه ازدواجی است؟
ازدواج خوب از دو رکن اساسی تشکیل شده است. ابتدا انتخاب درست و در مرحله بعدی زندگی درست.
این دو در کنار هم، ساختار یک ازدواج موفق را تشکیل می دهند. کم توجهی به هر کدام از این دو باعث ایجاد مشکل و تنش در ادامه زندگی خواهد شد.
در مرحله نخست یعنی انتخاب صحیح در ازدواج، «تناسب» کلیدواژه اصلی این مرحله است. از تناسب اخلاقی و اعتقادی بگیرید تا تناسب فرهنگی، اقتصادی، ظاهر و چهره، سن و تحصیلی.
و در مرحله دوم که زندگیِ خوب است، بحث مهارتهای زندگی مطرح می شود. مثل مهارت شناخت جنس زن و مرد، مهارت شناخت خود و همسر؛ مهارت مدیریت عاطفی خود و همسر، مهارت مدیریت اقتصادی خانواده، مدیریت بحرانها و تنشهای گوناگون در خانواده.

سخن: علل اصلی بالارفتن آمار طلاق چه چیزهایی هستند؟
عوامل بسیار زیادی باعث رشد آمار طلاق در جامعه می شوند و این سوال، جواب تستی ندارد.
به طور خلاصه می توان اختلال در هر دو مرحله پیش گفته (انتخاب درست و زندگی درست) را از عوامل اصلی افزایش آمار طلاق در جامعه نامید.
اما عوامل پنهان دیگری هم وجود دارد که در آمارها و دربرگه های تقاضای طلاق دیده نمی شود.
یکی از این عوامل، عدم احساس نیاز به مشورت در مراحل مختلف ازدواج است. متاسفانه با وجود این همه تجربه ناموفق در ازدواجها، بازهم بسیاری از جوانان با یک حالت «دانایی کاذب» وارد این رابطه مهم و حیاتی می شوند و خود را ازمشورت محروم می کنند.
عامل بعدی وجود نگاههای غیربومی و گاه غیردینی و غیرفطری در میان توصیه های برخی از مشاوران است. نگاه سطحی و غربی به امر مقدس ازدواج در مرحله انتخاب همسر و توصیه به طلاق در مواقع وجود کوچکترین تنش در زندگی، کار طلاق را به امری ساده و دم دستی تبدیل کرده است.
در اسلام طلاق یک امر مباح شمرده می شود و حرام نیست اما «مباح مبغوض» است. بدین معنا که طلاق آخرین گزینه در زندگی مشترک است و تا زمانیکه حتی متروک ترین و دور از ذهن ترین راه برای ادامه زندگی وجود دارد، نوبت به طلاق نمی رسد.
عامل دیگر افزایش آمار طلاق، عدم استفاده صحیح از رسانه های مدرن است. رسانه ها، هم در مرحله انتخاب همسر و هم در مرحله ترسیم سبک زندگی، دخالت غیرقابل انکاری دارند. همین هم، باعث مشکلات بسیاری شده است که بنده این موضوعات را در کارگاهها و کلاسهای مختلف بیان کرده ام که به دلیل ضیق وقت فعلا وارد این بحث نمی شوم.
سخن: با توجه به این که با جوانان زیاد در ارتباط هستید، به نظرتان معیارهای جوانان برای ازدواج چه چیزهایی است؟ و آیا معیار های مناسبی هستند؟
واقعیت اینست که همه ما کم و بیش، تحت تاثیر اطرافیان و به ویژه رسانه ها هستیم که البته این تاثیرپذیری در بسیاری از مواقع، ناخودآگاه و زیرپوستی است. در امر ازدواج هم با اینکه بیشتر جوانان تصور می کنند که معیار و ملاک مشخصی برای انتخاب همسر دارند اما باید عرض کنم که در اکثر موارد این معیارها فقط «تصور داشتن ملاک» است و بیشتر این ملاکها بوسیله محیط اطراف و رسانه ها به ما تحمیل می شوند. جوان، شبانه روز زیر بمباران اطلاعات است و در این موقعیت، حتی فرصت اندیشیدن درباره کم و کیف ملاکهای ارائه شده از سوی رسانه ها را هم ندارد چه رسد به طراحی ملاک.
با این توصیف، ملاکهای سطحی و موقت، با اجباررسانه ای و البته با رنگ و لعاب جذاب، خود را به ما تحمیل می کنند و فشار غریزه نیز به این امر کمک کرده و ازدواج صورت می گیرد. اما بعد از مدت کوتاهی که غریزه به تعادل رسید ملاکهای بی اساس و پوچ هم، رنگ می بازند و زندگی ها را به یک «کنارهم بودنِ بی معنا» تبدیل می کنند. آمارها هم نشان می دهند که درصد زیادی از طلاقها در سالهای ابتدایی زندگی رخ می دهند که هنوز مشکلات زندگی رخ ننموده است که اکثر این نوع طلاقها مربوط به داشتن ملاکهای اشتباه و زودگذر در انتخاب همسر است.
اما واقعیت اینست که «پول و چهره زیبا» امروزه در بین قشر قابل توجهی از جوانان، تبدیل به ملاک اصلی در انتخاب همسر شده است که هردوی اینها در گذر از تغییرات مکان و زمان در معرض کمرنگی و حتی نابودی اند. این حرف البته بدین معنا نیست که پول یا چهره در امر ازدواج، اهمیتی ندارد بلکه مهم اینست که سهم این دو در زندگیِ با آرامش و خوشبخت چه مقدار است؟ واقع اینست که در آمارهای مربوط به طلاق، سهم اقتصاد و چهره، بسیار ناچیز است و آنچه که باعث فروپاشی خانواده ها می گردد فروپاشی اخلاق و از بیت رفتن تعهد به خانواده و عدم وجود معنویت اصیل در بین زوجها است.
سخن: به عنوان سخن پایانی هر بیانی دارید بفرمایید.
هدف از ازدواج، رسیدن به آرامش و به تعبیر قرآن «سکونت» است. و هر آنچه که ما را از این آرامش و مودت، این موهبت بی نظیر آسمانی دور کند و به خود مشغول سازد، هرمقدار هم که زیبا جلوه کند، حاشیه محسوب می شود و ما را از اصل زندگی دور می سازد. یک مثال که دانشجویان عزیزم در کلاسها از بنده شنیده اند را به عنوان پایان بخش سخنم عرض می کنم.
کسی که در مرداد ماه قصد مسافرت به منطقه کویری را دارد، نیازی به زنجیرچرخ و شال و کلاه ندارد و آنچه برای او ضروری است، مثلا یک ظرف چهار لیتری آب است که در مسیر کویر معمولا به آن نیاز پیدا می کند. اما کسی که در بهمن ماه قصد مسافرت به مناطق برفی و سردسیر را دارد، نیازمند زنجیرچرخ و شال و کلاه است و آب شاید به آن مقدار، ضروری نباشد. شروع زندگی مانند یک مسافرت است. برخی از انسانها پیش از اینکه وارد این رابطه آسمانی شوند، تصور درستی از این مسافرت ندارند. چیزهایی را مهم می شمارند که بعدها متوجه می شوند که اصلا ضروری نبوده است و چیزهایی را کم اهمیت می شمارند که بعدها متوجه می شوند که ضروری بوده است.